تبليغاتX
روزی روزگاری
یادباد آن روزگاران یاد باد
امروز برای آخرین بار روی این وبلاگ در این محیط مطلبی می نویسم و آن هم مطلب خداحافظی است.

یک احساس بد تمام وجودم را فراگرفته است، احساسی لزج و ناموزون، احساس خفگی که هرچه از دستانم کمک می گیرم که راه گرفته تنفسم را باز کنم ممکن نیست.

امروز احساس نفرت سرتاپایم را فراگرفته است، نفرت از هرچه و هرکه ژست روشنفکری دروغین است، احساس نفرت از کسانی که پر هستند از دروغ و دروغ، ریا و چاپلوسی.

متنفرم از تمام موجوداتی که نام خود را انسان گذاشته اند و در هر کجا هر جنایتی که از دستشان برآید انجام می دهند و بعد هم بهانه که مامور بودم!!!!!

متنفرم از آنهایی که می خواهند ادای آدم های متمدنی را که در کشورهای توسعه یافته مسئولیت دارند دربیاورند و مدام پشت میکروفن از بدی خود می گویند و از اینکه در مقابل برخی اعمال بد مسئول هستند.

از این می گویند که نمی خواهند از زیربار مسئولیت شانه خالی کنند، همان مسئولیتی که شانه های خالی خیلی ها را شکسته است!!!!

امروز متنفرم در اوج تنفر از همه کسانیکه به هر دلیل آدم فروش هستند!!!

امروز متنفرم از بلاگفا دات کام که هرچه را همراهانش با اعتماد به او سپرده بودند در اختیار دیگران قرار داد تا اعتماد و امانت داری را معنای تازه ای ببخشد.

امروز متنفرم از هرچه ......

امروز نگران فردا هستم، فردایی که برایم خاکستری است، برای همسرم، فرزندم و همه کسانیکه مثل من خانواده ای کوچک دارند با هزاران امید!!!

امروز نگرانم که آیا فردا روشن خواهد شد؟ آیا اعتماد دوباره سراسر ایران و مردمانش را در بر خواهد گرفت.

امروز برای همیشه از این دنیا خداحافظی می کنم، و همیشه تا زمانی است که دروغ، ریا، تزویر و دورنگی از همه جای جهان ریشه کن شود، تا آمدن منجی........

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 15:52  توسط | 
ساعت از پنج عصر گذشته بود که طبق قرار قبلی و به سفارش یکی از دوستان برای مصاحبه به روزنامه عصر که آن روز در طبقه فوقانی ساختمانی ابتدای انوری قرار داشت رفتم و بعد از لختی انتظار اسماعیل عسلی از من خواست که صفحه های اجتماعی سه روزنامه سلام، اطلاعات و کیهان را در قالب یک نوشته یک صفحه ای برایش بنویسم و یک ساعت بعد مطلب به دست مقابل او ایستادم.

آن روز را هیچ وقت فراموش نمی کنم یعنی نمی توانم فراموش کنم، اسماعیل عسلی از انشای مطلب تعریف کرد، چینش آن به نظرش مناسب آمد و گفت: تقریبا همه آنچه در آن صفحه ها بوده را در مطلبم گنجانده ام و .... پذیرفته شدم تا به عنوان گزارشگر و خبرنگار در آن روزنامه مشغول شوم.

روزهای سخت و آسانی را پشت سر گذاشتم و اما در تمام این سال ها سعی کردم یاد بگیرم و این آموختن تا امروز ادامه دارد، احساس می کنم خیلی از ریزه کاری ها را هنوز فرا نگرفته ام و تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله دارم.

سعی کردم در تمام کلاس ها و دوره ها شرکت کنم و هر بار به خود قبولاندم که هیچ نمی دانم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 16:8  توسط | 
دو قدم مانده به روز خبرنگار به سراغ مردی رفتیم که بسیاری از خبرنگاران و روزنامه‌نگاران و روزنامه‌داران، به شکلی دینی از او بر گردن دارند، دین راه‌ اندازی کار،‌ آموختن الفبای روزنامه‌نگاری و خبرنگاری و دین سرو سامان گرفتن خانه مطبوعات، که بر گردن همه کسانی است که تاآخر عضو این خانه خواهند شد.
ظهر گرم تابستانی شیراز، خلوت کوچه‌های معالی‌آباد و خانه‌ای ساکت، همه چیز مهیای گفت‌و گویی است که با همه عجله‌‌مان سه ساعت به طول انجامید. 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 15:39  توسط | 
مرداد ماه که از راه می رسد جنب و جوش عجیبی جماعت خبرنگار را فرا می گیرد و هرچه این ماه به روز هفدهم نزدیک تر می شود برخیل این مشتاقان اضافه تر!

طی سال های اخیر و به اعتقاد اغلب صاحب نظران همانگونه که مردم آشنایی بیشتری با رسانه ها و کارکردهای آن پیدا کردند، نگاه به خبرنگار نیز نزد آنان تغییر کرد و مردم در گروه های مختلف آگاهانه تر به این قشر نگریستند.

اگر چه جامعه به خبرنگار به دیده حرمت نگاه کرده و می کند و این شغل را از مشاغل دارای منزلت تعریف کرده و می کنند اما این نوع نگاه، نگاه به دانش، رفتار و منش خبرنگاران است، اگرنه مردم چندان هم به خبرنگاران اعتماد ندارند! به گونه ای که گروه های مختلف، حتی بخشی از نخبگان، خبرنگاران را وابستگان به قدرت می دانند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:47  توسط | 
بی تردید فهم و درک اندیشه های هگل به واسطه سخت بودن درک نوشته هایش، بسیار دشوار است و در این باب اکثر قریب به اتفاق فیلسوفان و اندیشمندان در این خصوص اجماع دارند.

اما با وجود تمام دشواری ها، فلسفه هگل به نوعی خاستگاه بسیاری از مکاتب فکری در سراسر جهان شد. اگر چه بسیاری از ایجاد کنندگان و پیروان برخی از این مکاتب با این موضوع مخالف هستند اما بررسی اندیشه ها و نوشته های فعالان سیاسی در مکاتب فکری مختلف و تئوریسین هایی که به صورت مخفی یا علنی خط دهی جریان های مختلف را بر عهده داشته و دارند نشان می دهد که تقریبا همه نفیا یا اثباتا تحت تاثیر اندیشه های هگل قرار دارند.

به هر حال اندیشه ها  نظام هایی که توسط عده ای و به تاثر(مثبت یا منفی) از افکار هگل و برداشت های مختلف از آرا و اندیشه های این فیلسوف بزرگ ایجاد شده است، عموما نظم جهان را برهم زده و به دنبال ایجاد نظم نوینی، منشا رویدادهای ماندگاری شده اند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 10:16  توسط | 
موضع گییری های جانانه رسانه های حامی دولت و خبرگزاری های دولتی ایرنا و فارس و پیگیری موضوع شهادت زن محجبه مصری و سرپوش گذاشتن بر شهادت یک دختر محجبه مسلمان هموطن برخورد دوگانه ای است که  برای من و بسیاری دیگر تازگی نداشت اگرچه جالب بود.

در تهران زنی کف خیابان کشته ابتدا همه رسانه ها سکوت می کنند و بعد با یک سناریو دیر هنگام و زمانیکه متوجه می شوند که سکوتشان بربادشان داده است، این قتل را برگردن بیگانگان انداخته و آن را به گونه ای جلوه می دهند که خودشان می خواهند.

پسری در زندان ناپدید می شود و مادرش دربه در به دنبالش می گردد، نه به او می گویند زنده است نه خبر مرگش را تایید می کنند و در سکوت اجازه انعکاس هیچ خبری در رسانه ها داده نمی شود.

زنی مصری در آلمان کشته می شود، همه مسئولان در تمام سطوح از بالاترین سطح مملکتی تا پایین ترین سطح استانی و شهرستانی، حتی نماینده شورای اسلامی دارغوزآباد ایران نظر می دهد و نماینده شورای شهر شیراز می خواهد که شورا بیانیه رسمی در محکومیت این عمل بدهد و .....

من نیز هر کشتنی را محکوم می کنم، هر نوع محدودیتی در فکر و اندیشه، هرگونه ممانعت در آزادی های قانونی و هر قانون شکنی را محکوم می کنم اما بیش از آنکه دلم از مرگ یک زن مصری در آلمان به درد بیاید، از

این به چه معناست، جنگ نرم، سرد و رسانه ای، آیا مردم به هیچ رسانه ای دسترسی ندارند، آیا چهان مجدود است و به مانند سال های گذشته جریان اطلاع رسانی یکسویه است.

آیا جامعه ما جامعه ای آزاد است که اطلاع رسانی در آن از اصول انسانی و آزاد پیروی می کند که اطلاعات به مردم داده می شود تا خود در مورد آن قضاوت کنند؟

امروز را به خاطر بسپار.........

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 13:32  توسط | 
رخوت و سستی حاکم بر فضای جامعه که بعد از ۲۲ خرداد و رویدادهای وصل به آن در رگ و پی جامعه تزریق شده است، در عرصه روزنامه نگاری هم به خوبی قابل مشاهده است.

روزنامه نگاری در ایران امروز به یک روزمرگی بدل شده است که فعالان آن حتی آنانی که خیلی با هنجان و اکتیو بودند هم تحت تاثیر فضا قرار گرفته و در خواب غیلوله ای اجباری به سر می برند!

این رخوت عموما در جوامعی که به عنوان جوامع جهان سوم تقسیم بندی شده و معمولا هم چیز تجت سیطره دولت و سیاست های دولت قرار دارد دیده می شود، جوامعی که تازه در جال تمرین حالات مختلف از حکومت هستند و هنوز به شکلی خاص که در انهاسب به شرایط جامعه باشد دست پیدا نکرده اند.

این رخوت و سستی که به شدت دامنگیر رسانه ها نیز شده زمینه را برای روزمرکی فراهم کرده و دیگر نشانی از پویایی، موچ سازی و جرکت زایی در رسانه ها نیستیم، انتقاد جایگاه خود را از دست داده و هم به خودسانسوری دچار شده اند که مبادا مشکلی برایشان ایجاد شود.

باید با تدبیری مناسب منشا این رخوت را شناسایی کرد و آن را از بین برد تا آسیب های ناشی از آن دامنگیر تمام جامعه نشده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 12:58  توسط | 
طی بیست روز اخیر حتی رغبت قلم به دست گرفتن هم نداشتم چه رسد به اینکه مطلبی را با دو دست تایپ کرده و بر روی این وبلاگ قرار دهم.

نمی دانم چه مشکلی پیش آمد که آرشیوها ناپدید شده است اما خوشبختانه چون تمام نوشته ها را دارم در وقت مناسب باز آنها را فعال خواهم کرد.

روزهای اخیر روزهای خاصی بود، درس های بزرگی در دل خود داشت، شاید یکی از نکته ها این بود که مردم ایران مردم بزرگ و فهمیده ای هستند و به هیچ عنوان نمی توان به آنان دروغ گفت.

به هر حال عده ای هم در این میان با سوء استفاده جو سازی کردند و شکستند و زدند و بردند که به حتم در پیشگاه خداوند روسیاه بوده و هستند و انشاالله خداوند رسوایشان خواهد کرد.

اما این پست را فعال کردم که اعلام کنم هنوز هستیم و زنده و هوشیار به زندگی که خداوند بخشنده آن است ادامه می دهیم و به لطف او امیدوار هستیم و شاکرش اگر چه اکنون بیش از هشت ماه است که به دلایل بیکار هستم، مشاغل کاذب که هست تا سرگرمی باشد اما در ایران هستم نه فرار کرده ایم و نه ...

از همه التماس دعا دارم، دعا کنید تا ما نیز به جمع رستگاران بپیوندیم، تا شاید بیکاری مان را پایانی باشد.

یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 0:24  توسط | 
خداوند بر آن بنده بخشایش است که خلق از وجودش در آسایش است

سعدی بزرگوار همیشه سخنانش گهربار و درس آموز بوده و است، پدرم پیشتر که می خواست نصیحتی به من یا خواهران و برادرانم بکند می گفت: اگر گلستان و بوستان را بخوانی مانند آن است که نیمی از کتاب های جهان را مطالعه کرده ای.

سخنان این مرد بزرگ مورد قبول تمام اقشار و گروه ها قرار دارد، دارا و ندار، باسواد و بی سواد، سوار و پیاده، ملک و رعیت و کوچک و بزرگ، همه و همه در مقابل سخنان سعدی همیشه زانوی ادب زده و با صبر همه تن گوش می شوند و اندرزها را با جان نیوش می کنند.

علی ایحال آن بیت که در ابتدای این سخن آوردم پندی بزرگ است که توجه ما را به حق الناس جلب می کند، حقی که اگر بر گردنمان نباشد گذرمان از پل صراط راحت و بی دغدغه و اگر نه با اضطراب و نگرانی و وحشت است.

اگر بر این باور باشیم که حق الناس تنها حقوق مادی انسان ها را شامل نمی شود و امری همه جانبه و بسیار گسترده است، به این نتیجه خواهیم رسید که هر کس در هر شغل و جایگاهی اگر درست عمل نکرده و به وجدان کاریش پشت کند به حتم حق مردم را بر گردن خود آویخته و دیر یا زود باید حساب پس بدهد.

امروز من به عنوان یک خبرنگار احساس می کنم نتوانسته ام آنگونه که باید حق مردم را ادا کنم، احساسی که سال ها پیش در من ایجاد شد و رشد کرد اما برای مدتی از وجود آن راحت بودم و آزارم نمی داد.

اکنون دوباره این احساس بازگشته و شبانه روز با من است، در تمام روز در همه امور درون من غوغا دارد. تنها زمانی می توانم بر این احساس غلبه کنم که با ذکر استغفرالله جانم را صیغل می دهم.

حال در اینجا از مردم، همه مردم عذر می خواهم و در خواست می کنم که حقشان را بر من حلال کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:24  توسط | 
تمام شد، اما برای مردم خاطره ای تلخ باقی ماند، دیشب خیلی ها را با کمک همسرم به پای صندوق بردیم، کسانیکه شاید تنها یکبار آنهم در زمان رفراندوم جمهوری اسلامی رای داده بودند و دیگر هیچ.

اما با اعلام آرا همان ها نفرینم کردند، گفتند حالا قبول کردید که این رای ملت نیست، نمی دانم کدام را قبول کنم، آنچه دیده و شنیده ام چیزهایی که طی بیست روز تبلیغات در اکثر نقاط ایران مشاهده کردم و شنیدم و خواندم یا آنچه امروز اعلام کردند.

دیشب خیلی از صندوق ها را تا ۴ صبح رفتم و از وضعیت جویا شدم و هر کدام تا آن زمان موسوی را با حداقل ده درصد اختلاف پیشتاز اعلام کردند اما صبح آمار شیراز چیز دیگری بود، آمار تبریز هم و آمار تهران بدتر.

نه اینکه انتخاب احمدی نژاد را نمی پذیرم اما این اختلاف رای به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست، ده میلیون رای اختلاف!!! هرگز.

به هر حال امروز باید باز هم وحدت داشت برای اسلام برای ایران اما چهارسال دیگر چه اتفاقی افتاده و چه وضعیتی خواهیم داشت؟

من شاید جزو کسانی باشم که همه انتخابات ها را شرکت کرده ام جز یک مورد که درمسافرت بودم و نمی توانستم در انتخابات مجلس شرکت کنم اما از این به بعد پذیرفتم که رای من هیچ تاثیری در سرنوشتم ندارد بنابراین چه رای بدهم چه ندهم.

به حتم دوستانیکه برای من نظر می گذارند، همانها که تهدیدم کردند و نظرات خصوصی شان پر بود از کرامت انسانی و .... باز هم نظر می گذارند که مهم نیست که تو باشی و یا نباشی اما این من یک نفر نیست بلکه ......

و اما بعد این آخرین پست من در این وبلاگ است، وبلاگی که به عنوان یک روزنامه نگار می نوشتم، تنها سکوت را منتقل خواهد کرد و سکوت که سرشار از ناگفته ها است و بس.

امیدوارم دوستانی که نبود ما را آرزو داشتند حالا خوشحال باشند که حداقل چهارسال یکه تاز این میدان خواهند بود.

بدرود......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 14:27  توسط |